پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

چه رسم‌ست آن نهادن زلف بر دوش

نمودن روز را در زیر شب‌پوش

گه از بادام کردن جعبهٔ نیش

گه از یاقوت کردن چشمهٔ نوش

برآوردن برای فتنهٔ خلق

هزاران صبحدم از یک بناگوش

تو خورشیدی از آن پیش تو آرند

فلک را از مه نو حلقه در گوش

پری و سرو و خورشیدی ولیکن

قدح گیر و کمربند و قباپوش

گل و مه پیش تو بر منبر حُسن

همه آموخته کرده فراموش

سنایی را خریدستی دل و جان

اگر صد جان دهندت باز مفروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲در عشق تو ای نگار خاموش
  2. شمارهٔ ۲۰۳دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش
  3. شمارهٔ ۲۰۴ز جزع و لعلت ای سیمین بناگوش
  4. شمارهٔ ۲۰۵چون نهی زلفِ تافته بر گوش
  5. شمارهٔ ۲۰۶ای جور گرفته مذهب و کیش
  6. شمارهٔ ۲۰۷آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیش
  7. شمارهٔ ۲۰۸ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
  8. شمارهٔ ۲۰۹ای بس قدح درد که کردست دلم نوش
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.