پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

ای زلف تو تکیه کرده بر گوش

ای جعد تو حلقه گشته بر دوش

ای کرده دلم ز عشق مفتون

وی کرده تنم ز هجر مدهوش

چون رزم کنی و بزم سازی

ای لاله رخ سمن بناگوش

گویند ترا مه قدح گیر

خوانند ترا بت زره پوش

گیرم که مرا شبی به خلوت

تا روز نگیری اندر آغوش

نیکو نبود که بی گناهی

یک باره مرا کنی فراموش

گیرم که سنایی از غمت مرد

باری سخنش به طبع بنیوش

بی روی تو بود دوش تا صبح

از نالهٔ او جهان پر از جوش

یارب شب کس مباد هرگز

زینگونه که او گذاشت شب دوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط
  2. شمارهٔ ۲۱۱ای زلف تو بند و دام عاشق
  3. شمارهٔ ۲۱۲خویشتن‌داری کنید ای عاشقان! با درد عشق
  4. شمارهٔ ۲۱۳تا دل من صید شد در دام عشق
  5. شمارهٔ ۲۱۴از حل و از حرام گذشتست کام عشق
  6. شمارهٔ ۲۱۵تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
  7. شمارهٔ ۲۱۶من کیستم ای نگار چالاک
  8. شمارهٔ ۲۱۷ای بلبل وصل تو طربناک
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.