پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

من کیستم ای نگار چالاک

تا جامه کنم ز عشق تو چاک

کی زهره بود مرا که باشم

زیر قدم سگ ترا خاک

صد دل داری تو چون دل من

آویخته سرنگون ز فتراک

در عشق تو غم مرا چو شادی

وز دست تو زهر همچو تریاک

در راه رضای تو به جانت

گر جان بدهم نیایدم باک

از هر چه برو نشان تو نیست

بیزار شدستم از دل پاک

شوریده سر دو زلف تو هست

شور دل مردم هوسناک

در کار تو شد سر سنایی

زین نیست ترا خبر هماناک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸در زلف تو دادند نگارا خبر دل
  2. شمارهٔ ۲۱۹چاک زد جان پدر دست صبا دامن گل
  3. شمارهٔ ۲۲۰ای ساقی خیز و پر کن آن جام
  4. شمارهٔ ۲۲۱هر شب نماز شام بود شادیم تمام
  5. شمارهٔ ۲۲۲بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته‌ام
  6. شمارهٔ ۲۲۳دلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام
  7. شمارهٔ ۲۲۴برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده‌ام
  8. شمارهٔ ۲۲۵صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.