پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته‌ام

وز نشاط عشق خوبان توبه‌ها بشکسته‌ام

خسته او را که او از غمزه تیر انداخته‌ست

من دل و جان را به تیر غمزهٔ او خسته‌ام

هر کجا شوریده‌ای را دیده‌ام چون خویشتن

دوستی را دامن اندر دامن او بسته‌ام

دوستانم بر سر کارند در بازار عشق

من چو معزولان چرا در گوشه‌ای بنشسته‌ام

چون به ظاهر بنگری در کار من گویی مگر

با سلامت هم نشینم وز ملامت رسته‌ام

این سلامت را که من دارم ملامت در قفاست

تا نه پنداری که از دام ملامت جسته‌ام

تو بدان منگر که من عقد نشاط خویش را

از جفای دوستان از دیدگان بگسسته‌ام

باش تا بر گردن ایام بندد بخت من

عقدهای نو که از در سخن پیوسته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده‌ام
  2. شمارهٔ ۲۲۵صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام
  3. شمارهٔ ۲۲۶بستهٔ یار قلندر مانده‌ام
  4. شمارهٔ ۲۲۷تا بر آن روی چو ماه آموختم
  5. شمارهٔ ۲۲۸از همت عشق بافتوحم
  6. شمارهٔ ۲۲۹دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
  7. شمارهٔ ۲۳۰تا من به تو ای بت اقتدی کردم
  8. شمارهٔ ۲۳۱دستی که به عهد دوست دادیم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.