پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم

به دست عشق رخت دل به میخانه فرستادم

چو در دست صلاح و خیر جز بادی نمی‌دیدم

همه خیر و صلاح خود به باد عشق در دادم

کجا اصلی بود کاری که من سازم به قرایی

که از رندی و قلاشی نهادستند بنیادم

مده پندم که در طالع مرا عشقست و قلاشی

کجا سودم کند پندت بدین طالع که من زادم

مرا یک جام باده به ز چرخ اندر جهان توبه

رسید ای ساقیان یک ره به جام باده فریادم

نیندوزم ز کس چیزی چنان فرمود جانانم

نیاموزم ز کس پندی چنین آموخت استادم

ز رنج و زحمت عالم به جام می در آویزم

که جام می تواند برد یک دم عالم از یادم

الا ای پیر زردشتی به من بربند زناری

که من تسبیح و سجاده ز دست و دوش بنهادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱دستی که به عهد دوست دادیم
  2. شمارهٔ ۲۳۲ما عاشق همت بلندیم
  3. شمارهٔ ۲۳۳خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم
  4. شمارهٔ ۲۳۴خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می زنیم
  5. شمارهٔ ۲۳۵پسرا خیز تا صبوح کنیم
  6. شمارهٔ ۲۳۶خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم
  7. شمارهٔ ۲۳۷گفتم از عشقش مگر بگریختم
  8. شمارهٔ ۲۳۸الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.