پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

گفتم از عشقش مگر بگریختم

خود به دام آمد کنون آویختم

گفتم از دل شور بنشانم مگر

شور ننشاندم که شور انگیختم

بند من در عشق آن بت سخت بود

سخت‌تر شد بند تا بگسیختم

عاشقان بر سر اگر ریزند خاک

من به جای خاک آتش ریختم

بر بناگوش سیاه مشک رنگ

از عمش کافور حسرت بیختم

عاجزم با چشم رنگ آمیز او

گرچه از صد گونه رنگ آمیختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم
  2. شمارهٔ ۲۴۰تو را دل دادم ای دلبر، شبت خوش باد، من رفتم
  3. شمارهٔ ۲۴۱تا به رخسار تو نگه کردم
  4. شمارهٔ ۲۴۲به دردم به دردم که اندیشه دارم
  5. شمارهٔ ۲۴۳ای یار سر مهر و مراعات تو دارم
  6. شمارهٔ ۲۴۴روزی که رخ خوب تو در پیش ندارم
  7. شمارهٔ ۲۴۵الحق نه دروغ سخت زارم
  8. شمارهٔ ۲۴۶می ده پسرا که در خمارم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.