پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

تا به رخسار تو نگه کردم

عیش بر خویشتن تبه کردم

تا ره کوی تو بدانستم

بر رخ از خون دیده ره کردم

تا سر زلف تو ربود دلم

روز چون زلف تو سیه کردم

دست بر دل هزار بار زدم

خاک بر سر هزار ره کردم

کردگارت ز بهر فتنه نگاشت

نیک در کار تو نگه کردم

گنه آن کردم ای نگار که دوش

صفت روی تو به مه کردم

عذر دوشینه خواستم امروز

توبه کردم اگر گنه کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳ای یار سر مهر و مراعات تو دارم
  2. شمارهٔ ۲۴۴روزی که رخ خوب تو در پیش ندارم
  3. شمارهٔ ۲۴۵الحق نه دروغ سخت زارم
  4. شمارهٔ ۲۴۶می ده پسرا که در خمارم
  5. شمارهٔ ۲۴۷چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم
  6. شمارهٔ ۲۴۸فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم
  7. شمارهٔ ۲۴۹روا داری که بی روی تو باشم
  8. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.