پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم

جدا گردید یار از من جدا از یار چون باشم

به چشم ار نیستم گنج عقیق و لولو و گوهر

عقیق‌افشان و گوهربیز و لولوبار چون باشم

کسی کوبست خواب من در آب افگند پنداری

چو خوابم شد تبه در آب جز بیدار چون باشم

بت من هست دلداری و زود آزار و من دایم

دل آزرده ز عشق یار زود آزار چون باشم

دهانش نیم دینارست و دینارست روی من

چو از دینار بی‌بهرم به رخ دینار چون باشم

ز بی‌خوابی همی خوانم به عمدا این غزل هردم

«همه شب مردمان در خواب و من بیدار چون باشم»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟
  2. شمارهٔ ۲۵۱چو دانستم که گردنده‌ست عالم
  3. شمارهٔ ۲۵۲ای چهرهٔ تو چراغ عالم
  4. شمارهٔ ۲۵۳در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم
  5. شمارهٔ ۲۵۴مسلم کن دل از هستی مسلم
  6. شمارهٔ ۲۵۵ای ناگزران عقل و جانم
  7. شمارهٔ ۲۵۶ای دیدن تو حیات جانم
  8. شمارهٔ ۲۵۷آمد بر من جهان و جانم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.