پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

چو دانستم که گردنده‌ست عالم

نیاید مرد را بنیاد محکم

پس آن بهتر که ما در وی مقیمیم

شبان و روز با هم مست و خرم

مرا زان چه که چونان گفت ابلیس

مرا زان چه که چونین کرد آدم

تو گویی می مخور من می خورم می

تو گویی کم مزن من می‌زنم کم

فتادی تو به کعبه من به خاور

الا تا چند ازین دوری و درهم

من و خورشید و معشوق و می لعل

تو و رکن و مقام و آب زمزم

ترا کردم مسلم کوثر و خلد

مسلم کن مرا باری جهنم

به فردوس از چه طاعت شد سگ کهف

به دوزخ از چه عصیان رفت بلعم

تو گر هستی چو بلعم در عبادت

من آخر از سگی کمتر نیم هم

سرانجام من و تو روز محشر

ندانم چون بود والله اعلم

سخن‌گویی تو همواره ز اسلام

همه اسلام تو صلوات و سلم

زدن در کوی معنی دم نیاری

همه پیراهن دعوی زنی دم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم
  2. شمارهٔ ۲۵۴مسلم کن دل از هستی مسلم
  3. شمارهٔ ۲۵۵ای ناگزران عقل و جانم
  4. شمارهٔ ۲۵۶ای دیدن تو حیات جانم
  5. شمارهٔ ۲۵۷آمد بر من جهان و جانم
  6. شمارهٔ ۲۵۸به صفت گر چه نقشِ بی‌جانم
  7. شمارهٔ ۲۵۹تا شیفتهٔ عارض گلرنگ فلانم
  8. شمارهٔ ۲۶۰هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.