پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

ای چهرهٔ تو چراغ عالم

با دیدن تو کجا بود غم

شد خلد به روی تو سرایم

بی روی تو خلد شد جهنم

ای شمسهٔ نیکوان به خوبی

چون تو دگری نزاد ز آدم

کوی تو شدست باغ عشاق

باریده بر او ز دیده هانم

بندیست نهان ز بند زلفت

بر جان و دل رهیت محکم

هر روز همی شود به نوعی

حسن تو فزون و صبر من کم

گر بود مرا پری به فرمان

ور باشد ملک و ملکت جم

بر زد نتوان به شادکامی

بی روی تو ای نگار یک دم

ای جان من و دو دیده بر من

چون دیدهٔ مور گشت عالم

آخر به سر آید این شب هجر

وین صبح وصال بردمد هم

گر بر لبم آید آن لبانت

هرگز نزنم من آتشین دم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴مسلم کن دل از هستی مسلم
  2. شمارهٔ ۲۵۵ای ناگزران عقل و جانم
  3. شمارهٔ ۲۵۶ای دیدن تو حیات جانم
  4. شمارهٔ ۲۵۷آمد بر من جهان و جانم
  5. شمارهٔ ۲۵۸به صفت گر چه نقشِ بی‌جانم
  6. شمارهٔ ۲۵۹تا شیفتهٔ عارض گلرنگ فلانم
  7. شمارهٔ ۲۶۰هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
  8. شمارهٔ ۲۶۱از عشق ندانم که کیم یا به که مانم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.