پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟

دیده حمال کنم بار جفای تو کشم؟

ملک الموت جفای تو ز من جان ببرد

چون به دل بار سرافیل وفای تو کشم

چه کند عرش که او غاشیهٔ من نکشد؟

چون به جان غاشیهٔ حکم و رضای تو کشم

چون زنان رشک برند ایمنی و عافیتی

بر بلایی که به جای تو برای تو کشم

نچشم ور بچشم باده ز دست تو چشم

نکشم ور بکشم طعنه برای تو کشم

گر خورم باده به یاد کف دست تو خورم

ور کِشم سرمه ز خاک کف پای تو کشم

جز هوا نسپرم آن گه که هوای تو کنم

جز وفا نشمرم آن گه که جفای تو کشم

بوی جان آیدم آن گه که حدیث تو کنم

شاخ عز رویدم آن گه که بلای تو کشم

به خدای ار تو به دین و خردم قصد کنی

هر دو را گوش گرفته به سرای تو کشم

ور تو با من به تن و جان و دلم حکم کنی

هر سه را رقص کنان پیش هوای تو کشم

من خود از نسبت عشق تو سنایی شده‌ام

کی توانم که خطی گرد ثنای تو کشم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲ای چهرهٔ تو چراغ عالم
  2. شمارهٔ ۲۵۳در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم
  3. شمارهٔ ۲۵۴مسلم کن دل از هستی مسلم
  4. شمارهٔ ۲۵۵ای ناگزران عقل و جانم
  5. شمارهٔ ۲۵۶ای دیدن تو حیات جانم
  6. شمارهٔ ۲۵۷آمد بر من جهان و جانم
  7. شمارهٔ ۲۵۸به صفت گر چه نقشِ بی‌جانم
  8. شمارهٔ ۲۵۹تا شیفتهٔ عارض گلرنگ فلانم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.