پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

روا داری که بی روی تو باشم

ز غم باریک، چون موی تو باشم

همه روز و همه شب معتکف‌وار

نشسته بر سر کوی تو باشم

به جوی تو همه آبی روان‌ست

سزد گر من هواجوی تو باشم

اگر چشمم ز رویت باز ماند

به جان جویندهٔ روی تو باشم

اگر زلفین چوگان کرد خواهی

مرا بپذیر تا گوی تو باشم

به باغ صحبتت دلشاد و خرم

زمانی بر لب جوی تو باشم

نگارینا! تو با چشم غزالی

رها کن تا غزل‌گوی تو باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱چو دانستم که گردنده‌ست عالم
  2. شمارهٔ ۲۵۲ای چهرهٔ تو چراغ عالم
  3. شمارهٔ ۲۵۳در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم
  4. شمارهٔ ۲۵۴مسلم کن دل از هستی مسلم
  5. شمارهٔ ۲۵۵ای ناگزران عقل و جانم
  6. شمارهٔ ۲۵۶ای دیدن تو حیات جانم
  7. شمارهٔ ۲۵۷آمد بر من جهان و جانم
  8. شمارهٔ ۲۵۸به صفت گر چه نقشِ بی‌جانم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.