پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم

که آنگه خوش بود با من که من بی‌خویشتن باشم

من آنگه خود کسی باشم که در میدان حکم او

نه دل باشم نه جان باشم نه سر باشم نه تن باشم

چه جای سرکشی باشد ز حکم او که در رویش

چو شمع آنگاه خوش باشم که در گردن زدن باشم

چو او با من سخن گوید چو یوسف وقت لا باشد

چو من با او سخن گویم چو موسی گاه لن باشم

سخن پیدا و پنهان‌ست و او آن دوستر دارد

که چون با من سخن گوید من آنجا چون وثن باشم

چو بیخود بر برش باشم ز وصف اندر کنف باشم

چو با خود بر درش باشم ز هجر اندر کفن باشم

مرا در عالم عشقش مپرس از شیب و از بالا

مهم تا در فلک باشم گلم تا در چمن باشم

مرا گر پایه‌ای بینی بدان کان پایه او باشد

بر او گر سایه‌ای بینی بدان کان سایه من باشم

سنایی خوانم آن ساعت که فانی گشتم از سنت

سنایی آنگهی باشم که در بند سنن باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹روا داری که بی روی تو باشم
  2. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟
  3. شمارهٔ ۲۵۱چو دانستم که گردنده‌ست عالم
  4. شمارهٔ ۲۵۲ای چهرهٔ تو چراغ عالم
  5. شمارهٔ ۲۵۳در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم
  6. شمارهٔ ۲۵۴مسلم کن دل از هستی مسلم
  7. شمارهٔ ۲۵۵ای ناگزران عقل و جانم
  8. شمارهٔ ۲۵۶ای دیدن تو حیات جانم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.