پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

می ده پسرا که در خمارم

آزردهٔ جور روزگارم

تا من بزیم پیاله بادا

بر دست ز یار یادگارم

می رنگ کند به جامم اندر

بس خون که ز دیده می‌ببارم

از حلقه و تاب و بند زلفت

هم مؤمن و بستهٔ زنارم

ای ماه در آتشم چه داری

چون با تو ز نار نیست عارم

تا مانده‌ام از تو بر کناری

جویست ز دیده بر کنارم

خواهم که شکایت تو گویم

از بیم دو زلف تو نیارم

گر ماه رخان تو برآید

از من ببرد دل و قرارم

امروز که در کفم نبیدست

اندوه جهان بتا چه دارم

مولای پیالهٔ بزرگم

فرمانبر دور بی‌شمارم

در مغکده‌ها بود مُقامم

در مصطبه‌ها بود قرارم

از شحنهٔ شهر نیست بیمم

در خانهٔ هجر نیست کارم

هر چند ز بخت بد به دردم

هر چند به چشم خلق خوارم

با رود و سرود و بادهٔ ناب

ایام جهان همی گذارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم
  2. شمارهٔ ۲۴۹روا داری که بی روی تو باشم
  3. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟
  4. شمارهٔ ۲۵۱چو دانستم که گردنده‌ست عالم
  5. شمارهٔ ۲۵۲ای چهرهٔ تو چراغ عالم
  6. شمارهٔ ۲۵۳در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم
  7. شمارهٔ ۲۵۴مسلم کن دل از هستی مسلم
  8. شمارهٔ ۲۵۵ای ناگزران عقل و جانم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.