پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

الحق نه دروغ سخت زارم

تا فتنهٔ آن بت عیارم

من پار شراب وصل خوردم

امسال هنوز در خمارم

صاحب سر درد و رنج گشتم

تا با غم عشق یار غارم

قتال‌ترین دلبرانست

قلاش‌ترین روزگارم

وز درد فراق و رنج هجرش

از دیده و دل در آب و نارم

با حسن و جمال یار جفتست

با درد و خیال و رنج یارم

با آتش عشق سوزناکش

بنگر که همیشه سازگارم

گر منزل عشق او درازست

شکر ایزد را که من سوارم

در شادی عشق او همیشه

من بر سر گنج صدهزارم

منگر تو بتا بدانکه امروز

چون موی تو هست روزگارم

فردا صنما به دولت تو

گردد چو رخ تو خوب کارم

یک راه تو باش دستگیرم

یک روز تو باش غمگسارم

تا چند سنایی نوان را

چون خر به زنخ فرو گذارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم
  2. شمارهٔ ۲۴۸فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم
  3. شمارهٔ ۲۴۹روا داری که بی روی تو باشم
  4. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟
  5. شمارهٔ ۲۵۱چو دانستم که گردنده‌ست عالم
  6. شمارهٔ ۲۵۲ای چهرهٔ تو چراغ عالم
  7. شمارهٔ ۲۵۳در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم
  8. شمارهٔ ۲۵۴مسلم کن دل از هستی مسلم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.