پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

تو را دل دادم ای دلبر، شبت خوش باد، من رفتم

تو دانی با دل غم‌خور، شبت خوش باد، من رفتم

اگر وصلت بگشت از من روا دارم روا دارم

گرفتم هجرت اندر بر شبت خوش باد من رفتم

ببردی نور روز و شب بدان زلف و رخ زیبا

زهی جادو زهی دلبر شبت خوش باد من رفتم

به چهره اصل ایمانی به زلفین مایهٔ کفری

ز جور هر دو آفت‌گر شبت خوش باد من رفتم

میان آتش و آبم ازین معنی مرا بینی

لبان خشک و چشمِ تر شبت خوش باد من رفتم

بدان راضی شدم جانا که از حالم خبر پرسی

ازین آخر بود کمتر شبت خوش باد من رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲به دردم به دردم که اندیشه دارم
  2. شمارهٔ ۲۴۳ای یار سر مهر و مراعات تو دارم
  3. شمارهٔ ۲۴۴روزی که رخ خوب تو در پیش ندارم
  4. شمارهٔ ۲۴۵الحق نه دروغ سخت زارم
  5. شمارهٔ ۲۴۶می ده پسرا که در خمارم
  6. شمارهٔ ۲۴۷چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم
  7. شمارهٔ ۲۴۸فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم
  8. شمارهٔ ۲۴۹روا داری که بی روی تو باشم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.