پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

به دردم به دردم که اندیشه دارم

کز آن یاسمی‌‌بر تهی شد کنارم

به وقتی که دولت بپیوست با من

بپیوست هجرش به غم روزگارم

که داند که حالم چگونه‌ست بی تو

که داند که شبها همی چون گذارم

خیالش ربوده‌ست خواب از دو چشم

گرفتنش باید همی استوارم

ز من برد نرمک همی هوشیاری

کنون با غم او نه بس هوشیارم

اگر غمگنان را غم اندر دل آمد

چرا غمگنم من چو من دل ندارم

چون آن گوهر پاک از من جدا شد

سزد گر من از چشم یاقوت بارم

وگر من نپایم به آزاد مردی

ببینند مردم که چون بی قرارم

همی داد ندهد زمانه مهان را

اگر داد دادی نرفتی نگارم

چو من یادگارش دل راد دارم

دهد هجر گویی به جان زینهارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴روزی که رخ خوب تو در پیش ندارم
  2. شمارهٔ ۲۴۵الحق نه دروغ سخت زارم
  3. شمارهٔ ۲۴۶می ده پسرا که در خمارم
  4. شمارهٔ ۲۴۷چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم
  5. شمارهٔ ۲۴۸فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم
  6. شمارهٔ ۲۴۹روا داری که بی روی تو باشم
  7. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟
  8. شمارهٔ ۲۵۱چو دانستم که گردنده‌ست عالم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.