پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم

کز سمن بالین و از شمشاد بستر داشتم

داشتم در بر نگاری را که از دیدار او

پایهٔ تخت خود از خورشید برتر داشتم

نرگس و شمشاد و سوسن مشک و سیم و ماه و گل

تا به هنگام سحر هر هفت در بر داشتم

بر نهاده بر بر چون سیم و سوسن داشتم

لب نهاده بر لب چون شیر و شکر داشتم

دست او بر گردن من همچو چنبر بود و من

دست خود در گردن او همچو چنبر داشتم

بامدادان چون نگه کردم بسی فرقی نبود

چنیر از زر داشت او سوسن ز عنبر داشتم

چون موذن گفت یک الله اکبر کافرم

گر امید آن دگر الله اکبر داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱تا به رخسار تو نگه کردم
  2. شمارهٔ ۲۴۲به دردم به دردم که اندیشه دارم
  3. شمارهٔ ۲۴۳ای یار سر مهر و مراعات تو دارم
  4. شمارهٔ ۲۴۴روزی که رخ خوب تو در پیش ندارم
  5. شمارهٔ ۲۴۵الحق نه دروغ سخت زارم
  6. شمارهٔ ۲۴۶می ده پسرا که در خمارم
  7. شمارهٔ ۲۴۷چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم
  8. شمارهٔ ۲۴۸فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.