پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

تا من به تو ای بت اقتدی کردم

بر خویش به بی دلی ندی کردم

از بهر دو چشم پر ز سحر تو

دین و دل خویش را فدی کردم

آن وقت بیا که من ز مستوری

در شهر ز خویش زاهدی کردم

همچون تو شدم مغ از دل صافی

خود را ز پی تو ملحدی کردم

در طمع وصال تو به نادانی

مال و تن خویش را سدی کردم

کز رفق سنایی اندرین حالت

از راه مغان ره هدی کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲ما عاشق همت بلندیم
  2. شمارهٔ ۲۳۳خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم
  3. شمارهٔ ۲۳۴خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می زنیم
  4. شمارهٔ ۲۳۵پسرا خیز تا صبوح کنیم
  5. شمارهٔ ۲۳۶خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم
  6. شمارهٔ ۲۳۷گفتم از عشقش مگر بگریختم
  7. شمارهٔ ۲۳۸الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم
  8. شمارهٔ ۲۳۹من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.