پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

ما عاشق همت بلندیم

دل در خود و در جهان چه بندیم

آن به که یکی قلندری وار

می‌گیریم ار چه دانشمندیم

از بهر پسر به سر بیاییم

وز بهر جگر جگر برندیم

ار هیچ شکار حاجت آید

خود را به دو دست ما کمندیم

با یک دو سه جام به که خود را

زنار چهار کرد بندیم

خود را به دو باده وارهانیم

چون زیر هزار گونه بندیم

ای یار ز چشم بد چه ترسی

بر آتش می چو ما سپندیم

چندان بخوریم می که از خود

آگه نشویم زان که چندیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می زنیم
  2. شمارهٔ ۲۳۵پسرا خیز تا صبوح کنیم
  3. شمارهٔ ۲۳۶خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم
  4. شمارهٔ ۲۳۷گفتم از عشقش مگر بگریختم
  5. شمارهٔ ۲۳۸الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم
  6. شمارهٔ ۲۳۹من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم
  7. شمارهٔ ۲۴۰تو را دل دادم ای دلبر، شبت خوش باد، من رفتم
  8. شمارهٔ ۲۴۱تا به رخسار تو نگه کردم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.