پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

دستی که به عهد دوست دادیم

از بند نفاق برگشادیم

زان زهد تکلفی برستیم

در دام تعلق اوفتادیم

از پیش سجاده بر گرفتیم

طاعات ز سر فرو نهادیم

وز دست ریا فرو نشستیم

در پیش هوا بایستادیم

تن را به عبادت آزمودیم

دل را به امید عشوه دادیم

اندوه به گرد ما نگردد

چون شاد به روی میر دادیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم
  2. شمارهٔ ۲۳۴خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می زنیم
  3. شمارهٔ ۲۳۵پسرا خیز تا صبوح کنیم
  4. شمارهٔ ۲۳۶خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم
  5. شمارهٔ ۲۳۷گفتم از عشقش مگر بگریختم
  6. شمارهٔ ۲۳۸الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم
  7. شمارهٔ ۲۳۹من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم
  8. شمارهٔ ۲۴۰تو را دل دادم ای دلبر، شبت خوش باد، من رفتم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.