پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

تا بر آن روی چو ماه آموختم

عالمی بر خویشتن بفروختم

پاره کرده پردهٔ صبر و صلاح

دیدهٔ عقل و بصر بردوختم

رایت عشق از فلک بفراختم

تا چراغ وصل را فروختم

با بت آتش رخ اندر ساختم

خرمن طاعت به آتش سوختم

اسب در میدان وصلش تاختم

کعبهٔ وصلش ز هجران توختم

جامهٔ عفت برون انداختم

رندی و ناراستی آموختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
  2. شمارهٔ ۲۳۰تا من به تو ای بت اقتدی کردم
  3. شمارهٔ ۲۳۱دستی که به عهد دوست دادیم
  4. شمارهٔ ۲۳۲ما عاشق همت بلندیم
  5. شمارهٔ ۲۳۳خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم
  6. شمارهٔ ۲۳۴خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می زنیم
  7. شمارهٔ ۲۳۵پسرا خیز تا صبوح کنیم
  8. شمارهٔ ۲۳۶خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.