پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام

بتن و جان و دل دیده خریدار توام

تو مه و سال کمر بسته به آزار منی

من شب و روز جگر خسته ز آزار توام

گرچه از جور تو سیر آمده‌ام تا بزیم

بکشم جور تو زیرا که گرفتار توام

زان نکردی تو همی ساخت بر من که ترا

آگهی نیست که من سوختهٔ زار توام

گرچه آرایش خوبان جهانی به جمال

به سر تو که من آرایش بازار توام

نه عجب گر بکشم تلخی گفتار ترا

زان که من شیفتهٔ خوبی دیدار توام

دزد شبرو منم ای دلبر اندر غم تو

چون سنایی ز پی وصل تو عیار توام

گرچه عشاق دل آسودهٔ گفتار منند

من همه ساله دل آزردهٔ گفتار توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷تا بر آن روی چو ماه آموختم
  2. شمارهٔ ۲۲۸از همت عشق بافتوحم
  3. شمارهٔ ۲۲۹دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
  4. شمارهٔ ۲۳۰تا من به تو ای بت اقتدی کردم
  5. شمارهٔ ۲۳۱دستی که به عهد دوست دادیم
  6. شمارهٔ ۲۳۲ما عاشق همت بلندیم
  7. شمارهٔ ۲۳۳خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم
  8. شمارهٔ ۲۳۴خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می زنیم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.