پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده‌ام

ور چه آزادم، تو را تا زنده‌ام، من بنده‌ام

مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل

نیست روی رستگاری زو مرا تا زنده‌ام

از هوای هر که جز تو جان و دل بزدوده‌ام

وز وفای تو چو نار از ناردان آگنده‌ام

عشق تو بر دین و دنیا، دلبرا بگزیده‌ام

خواجگی در راه تو در خاک راه افگنده‌ام

تا بدیدم درج مروارید خندان تو را

بس عقیقا کز دریغ از دیده بپراکنده‌ام

تا به من بر لشگر اندوه تو بگشاد دست

از صلاح و نیکنامی دست‌ها بفشانده‌ام

دست‌دست من بُد از اول که در عشق آمدم

کم زدم تا لاجرم در شش‌دره درمانده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶بستهٔ یار قلندر مانده‌ام
  2. شمارهٔ ۲۲۷تا بر آن روی چو ماه آموختم
  3. شمارهٔ ۲۲۸از همت عشق بافتوحم
  4. شمارهٔ ۲۲۹دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
  5. شمارهٔ ۲۳۰تا من به تو ای بت اقتدی کردم
  6. شمارهٔ ۲۳۱دستی که به عهد دوست دادیم
  7. شمارهٔ ۲۳۲ما عاشق همت بلندیم
  8. شمارهٔ ۲۳۳خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.