پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

دلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام

ای بسا خون دلا کز دیده بر رخ رانده‌ام

بر نشان هرگز ندیدم بر دل بی‌رحم تو

گر چه هر تیری که اندر جعبه بُد بفشانده‌ام

ظن مبر جانا که من برگشته‌ام از عاشقی

یا دل از دست غم هجران تو برهانده‌ام

زان همی کم‌تر کنم در عشق فریاد و خروش

کآتش دل را به آب دیدگان بنشانده‌ام

حق خدمت‌های بسیار مرا ضایع مکن

زآن که روزی خوانده بودم گر چه اکنون رانده‌ام

هم تو رس فریاد حالم حرمت دیرینه را

رحم کن بر من نگارا ز آن که بس درمانده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام
  2. شمارهٔ ۲۲۶بستهٔ یار قلندر مانده‌ام
  3. شمارهٔ ۲۲۷تا بر آن روی چو ماه آموختم
  4. شمارهٔ ۲۲۸از همت عشق بافتوحم
  5. شمارهٔ ۲۲۹دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
  6. شمارهٔ ۲۳۰تا من به تو ای بت اقتدی کردم
  7. شمارهٔ ۲۳۱دستی که به عهد دوست دادیم
  8. شمارهٔ ۲۳۲ما عاشق همت بلندیم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.