پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

هر شب نماز شام بود شادیم تمام

کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام

خورشید هر کسی که شب آید فرو رود

خورشید ما برآید هر شب نماز شام

روز فراق رفت و برآمد شب وصال

ای روز منقطع شو و ای شب علی الدوام

ای دوست تا تو باشی اندوه کی بود

تا جان بود به تن تو خداوند و من غلام

هر گه که خدمت آیم ای دوست پیش تو

شادی حلال گردد اندوه و غم حرام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳دلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام
  2. شمارهٔ ۲۲۴برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده‌ام
  3. شمارهٔ ۲۲۵صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام
  4. شمارهٔ ۲۲۶بستهٔ یار قلندر مانده‌ام
  5. شمارهٔ ۲۲۷تا بر آن روی چو ماه آموختم
  6. شمارهٔ ۲۲۸از همت عشق بافتوحم
  7. شمارهٔ ۲۲۹دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
  8. شمارهٔ ۲۳۰تا من به تو ای بت اقتدی کردم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.