پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

چاک زد جان پدر دست صبا دامن گل

خیز تا هر دو خرامیم به پیرامن گل

تیره شد ابر، چو زلفین تو بر چهرهٔ رخ

تا بیآراست چو روی تو رخ روشنِ گل

همه شب فاخته تا روز همی گرید زار

ز غم گل چو من از عشق تو ای خرمن گل

زان که گل بندهٔ آن روی خوش خرم تو ست

در هوای رخ تو دست من و دامن گل

گل برون کرد سر از شاخ به دل بردن خلق

تا بسی جلوه‌گری کرد هوا بر تن گل

تا گل عارض تو دید، فرو ریخت ز شرم

با گل عارض تو راست نیاید فن گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱هر شب نماز شام بود شادیم تمام
  2. شمارهٔ ۲۲۲بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته‌ام
  3. شمارهٔ ۲۲۳دلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام
  4. شمارهٔ ۲۲۴برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده‌ام
  5. شمارهٔ ۲۲۵صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام
  6. شمارهٔ ۲۲۶بستهٔ یار قلندر مانده‌ام
  7. شمارهٔ ۲۲۷تا بر آن روی چو ماه آموختم
  8. شمارهٔ ۲۲۸از همت عشق بافتوحم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.