پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

در زلف تو دادند نگارا خبر دل

معذورم اگر آمده‌ام بر اثر دل

یا دل بر من باز فرست ای بت مه رو

یا راه مرا باز نما تو به بر دل

نی نی که اگر نیست ترا هیچ سر ما

ما بی تو نداریم دل خویش و سر دل

چندین سر اندیشه و تیمار که دارد

تا گه جگر یار خورد گه جگر دل

بی عشق تو دل را خطری نیست بر ما

هر چند که صعب ست نگارا خطر دل

تا دل کم عشق تو در بست به شادی

بستیم به جان بر غم عشقت کمر دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰ای ساقی خیز و پر کن آن جام
  2. شمارهٔ ۲۲۱هر شب نماز شام بود شادیم تمام
  3. شمارهٔ ۲۲۲بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته‌ام
  4. شمارهٔ ۲۲۳دلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام
  5. شمارهٔ ۲۲۴برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده‌ام
  6. شمارهٔ ۲۲۵صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام
  7. شمارهٔ ۲۲۶بستهٔ یار قلندر مانده‌ام
  8. شمارهٔ ۲۲۷تا بر آن روی چو ماه آموختم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.