پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

ای بلبل وصل تو طربناک

وی غمزت زهر و خنده تریاک

ای جان دو صدهزار عاشق

آویخته از دوال فتراک

افلاک توانگر از ستاره

در جنب ستانهٔ تو مفلاک

در بند تو سر زنان گردون

با طوق تو گردنان سرناک

از بهر شمارش ستاره

پیشانی ماه تختهٔ خاک

از زلف تو صد هزار منزل

تا روی تو و همه خطرناک

ای نقش نگین تو «لعمرک»

وی خلعت خلقت تو «لولاک»

بر بوی خط تو روح پاکان

از عقل بشسته تخته‌ها پاک

با نقش تو گفته نقش بندت

«لولاک لما خلقت الا فلاک»

از رشک تو آفتاب چون صبح

هر روز قبای نو کند چاک

با تابش تو به ماه نیسان

گشته می صرف غوره بر تاک

از گرد رکاب تو سنایی

مانندهٔ مرکب تو چالاک

با کیش نه از کس و گزافست

آن تو و آنگه از کسش باک؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹چاک زد جان پدر دست صبا دامن گل
  2. شمارهٔ ۲۲۰ای ساقی خیز و پر کن آن جام
  3. شمارهٔ ۲۲۱هر شب نماز شام بود شادیم تمام
  4. شمارهٔ ۲۲۲بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته‌ام
  5. شمارهٔ ۲۲۳دلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام
  6. شمارهٔ ۲۲۴برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده‌ام
  7. شمارهٔ ۲۲۵صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام
  8. شمارهٔ ۲۲۶بستهٔ یار قلندر مانده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.