پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق

عاشقم بر عشق و هرگز نشکنم پیمان عشق

تا حدیث عاشقی و عشق باشد در جهان

نام من بادا نوشته بر سر دیوان عشق

خط قلاشی چو عشق نیکوان بر من کشند

شرط باشد برنهم سر بر خط فرمان عشق

در میان عشق حالی دارم اردانی چنانک

جان برافشانم همی از خرمی بر جان عشق

در خم چوگان زلف دلبران انداخت دل

هر که با خوبان سواری کرد در میدان عشق

من درین میدان سواری کرده‌ام تا لاجرم

کرده‌ام دل همچو گوی اندر خم چوگان عشق

در جهان برهان خوبی شد بت دلدار من

تا شد او برهان خوبی من شدم برهان عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷ای بلبل وصل تو طربناک
  2. شمارهٔ ۲۱۸در زلف تو دادند نگارا خبر دل
  3. شمارهٔ ۲۱۹چاک زد جان پدر دست صبا دامن گل
  4. شمارهٔ ۲۲۰ای ساقی خیز و پر کن آن جام
  5. شمارهٔ ۲۲۱هر شب نماز شام بود شادیم تمام
  6. شمارهٔ ۲۲۲بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته‌ام
  7. شمارهٔ ۲۲۳دلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام
  8. شمارهٔ ۲۲۴برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.