پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

خویشتن‌داری کنید ای عاشقان! با درد عشق

گر چه ما باری نه‌ایم از عشق‌بازی مرد عشق

ما همه دعوی کنیم از عشق و عشق از ما به رنج

عاشق آن باید که از معنی بود در خورد عشق

عشق مردی هست قائم گر بر و جان‌ها برد

پاک‌بازی کو که باشد عاشق و هم برد عشق

گَرد عشق آن گاه بینی کآب رخ را کم زنی

آب رخ در باز تا روزی رسی در گرد عشق

خیره‌سر! تا کی زنی همچون زنان لاف دروغ؟

ناچشیده شربت وصل و ندیده درد عشق

ای سنایی! توبه باید کردن از معنی تو را

گر بر آید موکب رندان و بردا برد عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴از حل و از حرام گذشتست کام عشق
  2. شمارهٔ ۲۱۵تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
  3. شمارهٔ ۲۱۶من کیستم ای نگار چالاک
  4. شمارهٔ ۲۱۷ای بلبل وصل تو طربناک
  5. شمارهٔ ۲۱۸در زلف تو دادند نگارا خبر دل
  6. شمارهٔ ۲۱۹چاک زد جان پدر دست صبا دامن گل
  7. شمارهٔ ۲۲۰ای ساقی خیز و پر کن آن جام
  8. شمارهٔ ۲۲۱هر شب نماز شام بود شادیم تمام
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.