پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

تا دل من صید شد در دام عشق

باده شد جان من اندر جام عشق

آن بلا کز عاشقی من دیده‌ام

باز چون افتاده‌ام در دام عشق

در زمانم مست و بی‌سامان کند

جام شورانگیز درد آشام عشق

من خود از بیم بلای عاشقی

بر زبان می‌نگذرانم نام عشق

این عجب‌تر کز همه خلق جهان

نزد من باشد همه آرام عشق

جان و دین و دل همی خواهد ز من

این بدست از سوی جان پیغام عشق

جان و دین و دل فدا کردم بدو

تا مگر یک ره برآید کام عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
  2. شمارهٔ ۲۱۶من کیستم ای نگار چالاک
  3. شمارهٔ ۲۱۷ای بلبل وصل تو طربناک
  4. شمارهٔ ۲۱۸در زلف تو دادند نگارا خبر دل
  5. شمارهٔ ۲۱۹چاک زد جان پدر دست صبا دامن گل
  6. شمارهٔ ۲۲۰ای ساقی خیز و پر کن آن جام
  7. شمارهٔ ۲۲۱هر شب نماز شام بود شادیم تمام
  8. شمارهٔ ۲۲۲بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته‌ام
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.