پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

ای زلف تو بند و دام عاشق

ای روی تو ناز و کام عاشق

در جستن تو بسی جهانها

بگذشته به زیر گام عاشق

بنمای جمال خویش و بفزای

در منزلت و مقام عاشق

وز شربت لطف خویش تر کن

آخر یک روز کام عاشق

وز بادهٔ وصل خویش پر کن

یک شب صنما تو جام عاشق

اکنون که همه جهان بدانست

از عشق تو ننگ و نام عاشق

بشنو جانا تو از سنایی

تا بگذارد پیام عاشق

بر عاشق اگر سلام نکنی

باری بشنو سلام عاشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳تا دل من صید شد در دام عشق
  2. شمارهٔ ۲۱۴از حل و از حرام گذشتست کام عشق
  3. شمارهٔ ۲۱۵تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
  4. شمارهٔ ۲۱۶من کیستم ای نگار چالاک
  5. شمارهٔ ۲۱۷ای بلبل وصل تو طربناک
  6. شمارهٔ ۲۱۸در زلف تو دادند نگارا خبر دل
  7. شمارهٔ ۲۱۹چاک زد جان پدر دست صبا دامن گل
  8. شمارهٔ ۲۲۰ای ساقی خیز و پر کن آن جام
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.