پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیش

از ضربت آن زخم دل نازک من ریش

آنجا که بود انجمن لشگر خوبان

نام تو بود اول و پای تو بود پیش

بنگر که همی با من و با تو چکند چرخ

بر هر دو همی چون شمرد مکر و فن خویش

هر شب که کند عشق شکیبایی من کم

هم در گذرد خوبی و زیبایی تو بیش

ای روی تو قارون شده از حسن و ملاحت

از هجر تو قارونم و از وصل تو درویش

خود چون بود آخر به غم هجر گرفتار

آن کس که به اول نبود عافیت اندیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹ای بس قدح درد که کردست دلم نوش
  2. شمارهٔ ۲۱۰تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط
  3. شمارهٔ ۲۱۱ای زلف تو بند و دام عاشق
  4. شمارهٔ ۲۱۲خویشتن‌داری کنید ای عاشقان! با درد عشق
  5. شمارهٔ ۲۱۳تا دل من صید شد در دام عشق
  6. شمارهٔ ۲۱۴از حل و از حرام گذشتست کام عشق
  7. شمارهٔ ۲۱۵تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
  8. شمارهٔ ۲۱۶من کیستم ای نگار چالاک
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.