پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

ای جور گرفته مذهب و کیش

این کبر فرو نه از سر خویش

جز خوب مگو از آن لب خوب

جز خوبی و لطف هیچ مندیش

تا دور شدی ز پیش چشمم

عشقت چه غم نهاده از پیش

هر ساعت صبر من بود کم

هر ساعت درد من بود بیش

از کیش و طریقتم چه پرسی

عشقست مرا طریقت و کیش

گفتم بزیم به کام با تو

هرگز نزید به کام درویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
  2. شمارهٔ ۲۰۹ای بس قدح درد که کردست دلم نوش
  3. شمارهٔ ۲۱۰تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط
  4. شمارهٔ ۲۱۱ای زلف تو بند و دام عاشق
  5. شمارهٔ ۲۱۲خویشتن‌داری کنید ای عاشقان! با درد عشق
  6. شمارهٔ ۲۱۳تا دل من صید شد در دام عشق
  7. شمارهٔ ۲۱۴از حل و از حرام گذشتست کام عشق
  8. شمارهٔ ۲۱۵تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.