پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

ای پسر میخواره و قلاش باش

در میان حلقهٔ اوباش باش

راه بر پوشیدگی هرگز مرو

بر سر کویی که باشی فاش باش

مهر خوبان بر دل و جان نقش کن

سال و مه این نقش را نقاش باش

کم زنان را غاشیه بر دوش گیر

مجلس میخواره را فراش باش

گر نداری رو ز درگاه قدر

چاکر اینانج یا بکتاش باش

میر میران گر نباشی باک نیست

چون سنایی بندهٔ یکتاش باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴ای سنایی جان ده و در بند کام دل مباش
  2. شمارهٔ ۱۹۵ای جهان‌افروز دلبر ای بت خورشیدفش
  3. شمارهٔ ۱۹۶دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش
  4. شمارهٔ ۱۹۷برخیز و برو باده بیار ای پسر خوش
  5. شمارهٔ ۱۹۸الا ای دلربای خوش بیا کامد بهاری خوش
  6. شمارهٔ ۱۹۹بر من از عشقت شبیخون بود دوش
  7. شمارهٔ ۲۰۰چه رسم‌ست آن نهادن زلف بر دوش
  8. شمارهٔ ۲۰۱از فلک در تاب بودم دی و دوش
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.