پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

ای دل اندر نیستی چون دم زنی خمّار باش

شو بری از نام و ننگ و از خودی بیزار باش

دین و دنیا جمله اندر باز و خود مفلس نشین

در صف ناراستان خود جمله مفلس‌وار باش

تا کی از ناموس و زرق و زهد و تسبیح و نماز

بندهٔ جام شراب و خادم خمّار باش

می‌پرستی پیشه‌گیر اندر خرابات و قمار

کمزن و قلاش و مست و رند و دردی خوار باش

چون همی‌ دانی که باشد شخص هستی خصم خویش

پس به تیغ نیستی با خلق در پیکار باش

طالب عشق و می و عیش و طرب باش و بجوی

چون به کف آمد ترا این روز و شب در کار باش

با سرود و رود و جام باده و جانان بساز

وز میان جان غلام و چاکر هر چار باش

از سر کوی حقیقت بر مگرد و راه عشق

با غرامت همنشین و با ملامت یار باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳بامدادان شاه خود را دیده‌ام بر مرکبش
  2. شمارهٔ ۱۹۴ای سنایی جان ده و در بند کام دل مباش
  3. شمارهٔ ۱۹۵ای جهان‌افروز دلبر ای بت خورشیدفش
  4. شمارهٔ ۱۹۶دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش
  5. شمارهٔ ۱۹۷برخیز و برو باده بیار ای پسر خوش
  6. شمارهٔ ۱۹۸الا ای دلربای خوش بیا کامد بهاری خوش
  7. شمارهٔ ۱۹۹بر من از عشقت شبیخون بود دوش
  8. شمارهٔ ۲۰۰چه رسم‌ست آن نهادن زلف بر دوش
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.