پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

سکوت معنویان را بیا و کار بساز

لباس مدعیان را بسوز و دور انداز

سکوت معنویان چیست عجز و خاموشی

لباس مدعیان چیست گفتگوی دراز

مرا که فتنه و پروانهٔ بلا کردند

هزار مشعلهٔ شمع با دلم انباز

به گرد خویش همی پرم و همی گویم

گهی بسوزد آخر فذلک پرواز

قمار خانهٔ دل را همیشه در بازست

نکرد هیچ کس این در به روی خلق فراز

به برده شاد مباش وز مانده طیره مشو

برو بباز بیار و همی به یار بباز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز
  2. شمارهٔ ۱۸۴دلبر من عین کمالست و بس
  3. شمارهٔ ۱۸۵چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
  4. شمارهٔ ۱۸۶ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس
  5. شمارهٔ ۱۸۷ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس
  6. شمارهٔ ۱۸۸ای ز ما سیر آمده بدرود باش
  7. شمارهٔ ۱۸۹ای ز خوبی مست هان هشیار باش
  8. شمارهٔ ۱۹۰ای سنایی دل بدادی، در پی دلدار باش
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.