پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز

اندر طریق عشق مسلم نه‌ای هنوز

عاشق نباشد آن که مر او را خبر بود

از سردی زمستان و ز گرمی تموز

در کوی عشق راست نیابی چو تیر و زه

تا پشت چون کمان نکنی روی همچو توز

چون در میان عشق چو شین اندر آمدی

چون عین و قاف باش همه ساله پشت قوز

گر مرد این رهی قدم از جان کن و در آی

ور عاجزی برو تو و دین و ره عجوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
  2. شمارهٔ ۱۸۶ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس
  3. شمارهٔ ۱۸۷ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس
  4. شمارهٔ ۱۸۸ای ز ما سیر آمده بدرود باش
  5. شمارهٔ ۱۸۹ای ز خوبی مست هان هشیار باش
  6. شمارهٔ ۱۹۰ای سنایی دل بدادی، در پی دلدار باش
  7. شمارهٔ ۱۹۱ای دل اندر نیستی چون دم زنی خمّار باش
  8. شمارهٔ ۱۹۲ای پسر میخواره و قلاش باش
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.