پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

با تابش زلف و رخت ای ماه دل‌افروز

از شام تو قدر آید و از صبح تو نوروز

از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک

وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

بر گرد یکی گرد دل ما و در آن دل

گر جز غم خود یابی آتش زن و بفروز

هر چند همه دفتر عشاق بخواندیم

با این همه در عشق تو هستیم نوآموز

در مملکت عاشقی از پسته و بادام

بوس تو جهانگیر شد و غمزه جهانسوز

تا دیدهٔ ما جز به تو آرام نگیرد

از بوسه‌اش مهری کن وز غمزه‌اش بردوز

با هجر تو هر شب ز پی وصل تو گویم

یارب تو شب عاشق و معشوق مکن روز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴دلبر من عین کمالست و بس
  2. شمارهٔ ۱۸۵چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
  3. شمارهٔ ۱۸۶ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس
  4. شمارهٔ ۱۸۷ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس
  5. شمارهٔ ۱۸۸ای ز ما سیر آمده بدرود باش
  6. شمارهٔ ۱۸۹ای ز خوبی مست هان هشیار باش
  7. شمارهٔ ۱۹۰ای سنایی دل بدادی، در پی دلدار باش
  8. شمارهٔ ۱۹۱ای دل اندر نیستی چون دم زنی خمّار باش
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.