پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

دلبر من عین کمالست و بس

چهرهٔ او اصل جمالست و بس

بر سر کوی غم او مرد را

هر چه نشانست وبالست و بس

در ره او جستن مقصود از او

هم به سر او که محالست و بس

از همه خوبی که بجویی ز دوست

بوسه ای از دوست حلالست و بس

چند همی پرسی دین تو چیست

دین من امروز سوالست و بس

نزد تو اقبال دوامست و عز

نزد من اقبال زوالست و بس

حالی یابم چو کنم یاد ازو

دین من آن ساعت حالست و بس

پرده منم پیش چو برخاستم

از پس آن پرده وصالست و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس
  2. شمارهٔ ۱۸۷ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس
  3. شمارهٔ ۱۸۸ای ز ما سیر آمده بدرود باش
  4. شمارهٔ ۱۸۹ای ز خوبی مست هان هشیار باش
  5. شمارهٔ ۱۹۰ای سنایی دل بدادی، در پی دلدار باش
  6. شمارهٔ ۱۹۱ای دل اندر نیستی چون دم زنی خمّار باش
  7. شمارهٔ ۱۹۲ای پسر میخواره و قلاش باش
  8. شمارهٔ ۱۹۳بامدادان شاه خود را دیده‌ام بر مرکبش
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.