پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

ای یوسف حسن و کشی خورشید خوی خوش سیر

از سر برون کن سرکشی امروز با ما باده خور

زین بادهٔ چون ارغوان پر کن سبک رطل گران

با ما خور ای جان جهان با ما خور ای بدر پدر

ای خوش لب شیرین زبان خوش خوش در آ اندر میان

بگشای ترکش از میان تا در میان بندم کمر

زلفت طراز گوش کن یک نیم ازو گل پوش کن

می خواه و چندان نوش کن تا خوانمت تنگ شکر

اکنون طریقی پیش کن تدبیر کار خویش کن

در راه عشق این کیش کن ک «المنع کفر بالبشر»

من مدتی کردم حذر از عشقت ای شیرین پسر

آخر درآمد دل به سر «جاء القضا عمی البصر»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰هر زمان چنگ بر کنار مگیر
  2. شمارهٔ ۱۸۱سکوت معنویان را بیا و کار بساز
  3. شمارهٔ ۱۸۲با تابش زلف و رخت ای ماه دل‌افروز
  4. شمارهٔ ۱۸۳تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز
  5. شمارهٔ ۱۸۴دلبر من عین کمالست و بس
  6. شمارهٔ ۱۸۵چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
  7. شمارهٔ ۱۸۶ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس
  8. شمارهٔ ۱۸۷ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.