پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

ساقیا می ده و نمی کم گیر

وز سر زلف خود خمی کم گیر

گر به یک دم بمانده‌ای در دام

جستی از دام پس دمی کم گیر

رو که عیسی دلیل و همره تست

ره همی رو تو مریمی کم گیر

عالمی علم بر تو جمع شدست

علم باقیست عالمی کم گیر

ز کما بیش بر تو نقصان نیست

چون تو بیشی ز کم کمی کم گیر

بم گسسته ست زیر و زار خوشست

زحمت زخمه را به می کم گیر

گر سنایی غمی‌ست بر دل تو

یا غمی باش یا غمی کم گیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱سکوت معنویان را بیا و کار بساز
  2. شمارهٔ ۱۸۲با تابش زلف و رخت ای ماه دل‌افروز
  3. شمارهٔ ۱۸۳تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز
  4. شمارهٔ ۱۸۴دلبر من عین کمالست و بس
  5. شمارهٔ ۱۸۵چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
  6. شمارهٔ ۱۸۶ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس
  7. شمارهٔ ۱۸۷ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس
  8. شمارهٔ ۱۸۸ای ز ما سیر آمده بدرود باش
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.