پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر

یک زمان از دوش برگیر ای پسر

زان که تا در بند و زنجیر توایم

از در بندیم و زنجیر ای پسر

عرصه تا کی کرد خواهی عارضین

چون گل بی خار بر خیز ای پسر

هر زمان آیی به تیر انداختن

هم کمان در دست و هم تیر ای پسر

زان که چشم بد بدان عارض رسد

زود در ده بانگ تکبیر ای پسر

آن لب و دندان و آن شیرین زبان

انگبین‌ست و می و شیر ای پسر

جست نتواند دل از عشق تو هیچ

جست که تواند ز تقدیر ای پسر

پای بفشارد سنایی در غمت

تا به دست آیی به تدبیر ای پسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷ای سنایی کفر و دین در عاشقی یکسان شمر
  2. شمارهٔ ۱۷۸ای یوسف حسن و کشی خورشید خوی خوش سیر
  3. شمارهٔ ۱۷۹ساقیا می ده و نمی کم گیر
  4. شمارهٔ ۱۸۰هر زمان چنگ بر کنار مگیر
  5. شمارهٔ ۱۸۱سکوت معنویان را بیا و کار بساز
  6. شمارهٔ ۱۸۲با تابش زلف و رخت ای ماه دل‌افروز
  7. شمارهٔ ۱۸۳تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز
  8. شمارهٔ ۱۸۴دلبر من عین کمالست و بس
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.