پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

من تو را ام حلقه در گوش ای پسر!

پیش خود می‌دار و مفروش ای پسر!

جام می بستان ز ساقی ای صنم!

بوسه‌ای ده زان لبِ نوش ای پسر!

چنگ بستان و قلندروار زن

تا به جان باز آورم هوش ای پسر!

آن چه هجران تو با ما کرد دی

با خیالت گفته‌ام دوش ای پسر!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر
  2. شمارهٔ ۱۷۶همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر
  3. شمارهٔ ۱۷۷ای سنایی کفر و دین در عاشقی یکسان شمر
  4. شمارهٔ ۱۷۸ای یوسف حسن و کشی خورشید خوی خوش سیر
  5. شمارهٔ ۱۷۹ساقیا می ده و نمی کم گیر
  6. شمارهٔ ۱۸۰هر زمان چنگ بر کنار مگیر
  7. شمارهٔ ۱۸۱سکوت معنویان را بیا و کار بساز
  8. شمارهٔ ۱۸۲با تابش زلف و رخت ای ماه دل‌افروز
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.