پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

هر کو به خرابات مرا راه نماید

زنگ غم و تیمار ز جانم بزداید

ره کو بگشاید در میخانه به من بر؟

ایزد درِ فردوس بَرو بر بگشاید

ای جمعِ مسلمانان! پیران و جوانان!

در شهر شما کس را خود مزد نباید

گویند: «سنایی را شد شرم به یک بار

رفتن به خرابات ورا شرم نیاید»

دایم به خرابات مرا رفتن از آن‌ست

کالا به خرابات مرا دل نگشاید

من می‌روم و رفتن و خواهم رفتن

کم‌تر غمم این‌ست که گویند نشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
  2. شمارهٔ ۱۵۳بیهوده چه نشینید اگر مرد مصافید
  3. شمارهٔ ۱۵۴عاشق مشوید اگر توانید
  4. شمارهٔ ۱۵۵هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار
  5. شمارهٔ ۱۵۶ای من غلام عشق که روزی هزار بار
  6. شمارهٔ ۱۵۷جانا ز غم عشق تو من زارم من زار
  7. شمارهٔ ۱۵۸ما را مدار خوار که ما عاشقیم و زار
  8. شمارهٔ ۱۵۹زهی حسن و زهی عشق و زهی نور و زهی نار
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.