پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

دوش ما را در خراباتی شب معراج بود

آنکه مستغنی بد از ما هم به ما محتاج بود

بر امید وصل ما را ملک بود و مال بود

از صفای وقت ما را تخت بود و تاج بود

عشق ما تحقیق بود و شرب ما تسلیم بود

حال ما تصدیق بود و مال ما تاراج بود

چاکر ما چون قباد و بهمن و پرویز بود

خادم ما ایلک و خاقان بد و مهراج بود

از رخ و زلفین او شطرنج بازی کرده‌ام

زان که زلفش ساج بود روی او چون عاج بود

بدرهٔ زر و درم را دست او طیار بود

کعبهٔ محو عدم را جان ما حجاج بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸هر که در بند خویشتن نبود
  2. شمارهٔ ۱۴۹هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود
  3. شمارهٔ ۱۵۰هر کو به خرابات مرا راه نماید
  4. شمارهٔ ۱۵۱جمع خراباتیان! سوزِ نفس کم کنید
  5. شمارهٔ ۱۵۲میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
  6. شمارهٔ ۱۵۳بیهوده چه نشینید اگر مرد مصافید
  7. شمارهٔ ۱۵۴عاشق مشوید اگر توانید
  8. شمارهٔ ۱۵۵هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.