پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد

ور نداری درد گرد مذهب رندان مگرد

ناشده بی عقل و جان و دل درین ره کی شوی

محرم درگاه عشقی با بت و زنار گرد

هر که شد مشتاق او یکبارگی آواره شد

هر که شد جویای او در جان و دل منزل نکرد

مرد باید پاکباز و درد باید مرد سوز

کان نگارین روی عاشق می نخواهد کرد مرد

خاکپای خادمان درگه معشوق شو

بوسه را بر خاک ده چون عاشقان از بهر درد

هر کرا سودای وصل آن صنم در سر فتاد

اندرین ره سر هم آخر در سر این کار کرد

ای سنایی رنگ و بویی اندرین ره بیش نیست

اندرین ره رو همی چون رنگ و بو خواهند کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴روزی بت من مست به بازار برآمد
  2. شمارهٔ ۱۴۵هر که در کوی خرابات مرا بار دهد
  3. شمارهٔ ۱۴۶دوش ما را در خراباتی شب معراج بود
  4. شمارهٔ ۱۴۷هر که در عاشقی تمام بود
  5. شمارهٔ ۱۴۸هر که در بند خویشتن نبود
  6. شمارهٔ ۱۴۹هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود
  7. شمارهٔ ۱۵۰هر کو به خرابات مرا راه نماید
  8. شمارهٔ ۱۵۱جمع خراباتیان! سوزِ نفس کم کنید
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.