پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

لشکر شب رفت و صبح اندر رسید

خیز و مهرویا فراز آور نبید

چشم مست پر خمارت باز کن

کز نشاطت صبرم از دل بر پرید

مطرب سرمست را آواز ده

چون ز میخانه عصیر اندر رسید

پر مکن جام ای صنم امشب چو دوش

کت همه جامه چکانه بر چکید

نیست گویی آن حکایت راستی

خون دل بر گرد چشم ما دوید

کیست کز عشقت نه بر خاک اوفتاد

کیست کز هجرت نه جامه بر درید

چون خطت طغرای شاهنشاه یافت

از فنا خط گردد عالم بر کشید

از سنایی زارتر در عشق کیست

یا چو تو دلبر به زیبایی که دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳معشوق مرا ره قلندر زد
  2. شمارهٔ ۱۴۴روزی بت من مست به بازار برآمد
  3. شمارهٔ ۱۴۵هر که در کوی خرابات مرا بار دهد
  4. شمارهٔ ۱۴۶دوش ما را در خراباتی شب معراج بود
  5. شمارهٔ ۱۴۷هر که در عاشقی تمام بود
  6. شمارهٔ ۱۴۸هر که در بند خویشتن نبود
  7. شمارهٔ ۱۴۹هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود
  8. شمارهٔ ۱۵۰هر کو به خرابات مرا راه نماید
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.