پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید

عاشقی از جان من نسبت آدم برید

در صفت عاشقی لفظ و عبارت بسوخت

حرف و بیان شد نهان نام و نشان شد پدید

قافله اندر گذشت راه ز ما شد نهان

گشت ز ما منقطع هر که به ما در رسید

مشکل درد مرا چرخ نداند گشاد

محمل عشق مرا خاک نیارد کشید

ای پسر از هر چه هست دست بشوی و برو

راه خرابات گیر رود و سرود و نبید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
  2. شمارهٔ ۱۴۳معشوق مرا ره قلندر زد
  3. شمارهٔ ۱۴۴روزی بت من مست به بازار برآمد
  4. شمارهٔ ۱۴۵هر که در کوی خرابات مرا بار دهد
  5. شمارهٔ ۱۴۶دوش ما را در خراباتی شب معراج بود
  6. شمارهٔ ۱۴۷هر که در عاشقی تمام بود
  7. شمارهٔ ۱۴۸هر که در بند خویشتن نبود
  8. شمارهٔ ۱۴۹هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.